دختر عموم کلاس دومه. توی امتحان ترم اول علوم سوال دادن چگونه با چوب می توان چشمه نور ساخت؟
اینم نوشته پولک و اکلیل می ریزیم روش برق می زنه و تبدیل به چشمه نور می شه.
یه سوال دیگه هم دادن که اگه سیم های گیتار رو شل کنیم صداش چه تغییری می کنه؟
اینم نوشته: دیریم دیریم می شه دارام دارام!
واسه سلامتیش صلوات

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

اونروز رفته بودم مهمونی بعد یه خانومه بهم گف ببخشید شما کیلیپس دارین؟؟؟؟منم گفتم نه من ندارم ولی دوستم داره واس چی میخواین؟برگشت بهم گف میخوام توش شیرینی بزارم حالامن اینقد تعجب کردم گفتم شایدجدیدامد شده توکلیپیس شیرینی میزارن خانومه بعدازمشاهده قیافه من فهمید چه اشتباهی کرده گف ببخشیدمنطورم پیرکس بود حالا قیافه منو تصور کنین از جایی که خیلی بلند خندیدم خانومه از مجلس متواری شد...هی روزگار

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

هعی وای بر من هعی وای بر من :|
چیه؟؟؟همین الان یه سوتی عظیم دادم که عمرا جبران شدنی نیس &_&
خونه ی خاله ایم بابام اینا گفتن بریم گفتم وایسین افشین (پسرخالم) برگرده ای گوشیمو درس کنه *_*
نیم ساعت بعدش باز گفتن نیومد بریم گفتم صب کنین ای پدرسگ برگرده کار دارم ^_^
پدرشم کنارم نشسته بود با چشای اینطوری o_O نیگام میکرد...
ینی داغون شدمااا داغووون :-|
آبر واسم نموند دیه پامو خونه ی خالم نمیزارم به جون خالم :-|

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

خدا هیج مسلمونی رو اینجور ضایع نکنه
امروز رفته بودم آزمایشگاه از قضا سرماخورده هم بودم پشت سرهم عطسه از اون عطسه هاااااااااا که درو دیوارو میلرزونه، عین خانمای متشخص 1 دستمال گنده گرفته بودم جلو دماغ و دهنم که مثلا یه وقت کسی مبتلا نشه ووو عطسس دیگه یهویی میادووووووو همه جارو به گند میکشونه
خلاصه جونم واستون بگه اونجاهم شلوووووغ منم خیلی شیک نشسته بودمو پام روی پام یهویی یه عطسه اومدو هچچچچچچچچچچیییییییییی یهو همه برگشتن سمتمو چشمتون روز بد نبینه هرچی محتویات سبز رنگ بود از زیر دستمال آویزون شده بودوووو (ااوووععع حالم بهم خورد) بلههههههههههههه دیگه آبرویی نمونده بود که بخوام برم افق همونجا نشستمو خودمو زدم به کوچه علی چپ.

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

زنگ زدم شرکتی واسه استخدام.
من:الو سلام
پسره:الووووووووو سلام قلبونت بلم خوفی عروسک
من:مرسی(باتعجب)
پسره:یه بوس بده
من:بله؟؟؟؟!
پسره:من نمیدونم بوس میخوام ماااااچ...
من:یعنی چی آقای محترم خجالت بکش برای آگهی تو روزنامه تماس گرفتم(باعصبانیت)
پسره:ببخشید شما چند سالتونه؟
من:21 سالمه حالا که چی؟
پسره کلی معذرت خواهی کرد و گفت خانوم بخدا شرمندم صداتون طوری بود فکر کردم یه دختر5-6 سالس...
عذر خواهیشو قبول کردم رفتم شرکت تا فهمید من همون دخترم با کلی عذر خواهی گفت بخاطر جبران اشتباهم شما بدون مصاحبه (محاسبه-مثاحبه-حالا هر چی که هست) استخدامین..
الان سه ماه گذشته بیچاره هر وقت نگام میکنه از خجالت سرخ میشه.
ای خدا شکرت ماکه خواننده نشدیم حداقل این صدام یجایی به دردم خورد...

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

از تفریحات سالم دوران بچگی ما این بود که
چند تا بالشت میچیدیم کنار هم و باهاش خونه میساختیم و
اسباب بازیامونو میچیدیم داخل خونه ی بالشتی و خاله بازی میکردیم
چه قدر خوش میگذشت .......