خاطرات جدید...
یادش بخیر زمانی بود که یک دستگاه ویدیو آیوا 101 داشتیم .توی کمد لباس خونمون قایم میکردیم یواشکی آخر شب بیرون میاوردیمش با همه فامیل ودر و همسایه باهاش فیلم هندی و فیلم ایرانی قدیمی میدیدم هفته ای هم دست یکی بود . دیگه از رد وبدل کردن فیلم هیچی نمیگم سازمان سیا و موساد هنوز تو کفش موندن ما چطوری این کارو میکردیم . گانگستری بودیم برای خودمون. اونهایی که یادشونه محکم لایکو بکوبونن( نماینده یه نسل سوخته وته گرفته)

سر جلسه امتحان ریاضی1 نشستیم . 40 دقیقه ای گذشته . استاد به یه دختره گفت : خانمی که جلوی آقای فلانی نشستی برگه ات رو جمع کن ؟!
تا دختره رفت حرف بزنه پسره گفت : استاد سفیده ، بخدا سفیده ، چک نویسشم سفیده
دختر گفت : راست میگه استاد هیچی ننوشتم
چشم نیست که ذره بینه لامصب!؟

سر جلسه امتحان دختره هی از توی کیفش یه چیزی در می آورد . استاد گفت: فلانی چته؟ چی از تو کیفت بر می داری؟
دختره گفت : شکلات!
پسره کناریش گفت : تازه چهارمیشم هست!
دختره گفت: نه سومیشه!
پسره گفت: بشمار!
شمرد ، چهارمی بود؟!

امروز رفتم یه ماژیک مشکی خریدم 2 هزار تومن رفتم سر کلاس ایستایی بعد ی روب استاد گفت ببا تمرین حل کن
آقا ما رفتیم پا تخته مسأله رو گفت نوشتم کله تخته رو هم با ماژیک خودم جواب دادم جوری که حتی کنارای تخته هم نوشته بودم بعد استاد گفت مساله بعدی رو بنویس منم تخته پاکن رو رو برداشتم که پاک کنم خدا شاهده هر کاری کردم پاک تشد که نشد ! فهمیدم ماژیکخ ماله تخنه وایت بورد نبوده ! خلاصه کل کلاس مرده بودن از خنده کلاس هم لقو شد از جلسه بعد دیگه استاد نزاشت تمرین حل کنم ::\\\

یه عمه پیردارم اینوسوارماشین کردم نشسته بودعقب داشتم میبردم خونه پسرش توطول مسیربهم گفت عمه قربونت بره این شیشه عقب ماشینت چطوری میره پایین داخل ماشین گرمه منم ماشینم پرشیابودبهش گفتم عمه به شیشه بگوبیاپایین خودش میادبهش بگی بری بالامیره بالا، عمه ام گفت باورنمیکنم گفتم شماامتحان کن
این گفت شیشه بیاپایین من ازاینورزدم رفت پایین بعدگفت بروبالازدم رفت بالاآقاعمه ازاین حرکت خوشش اومدیعنی باورکنیدتاخونه پسرش منوسرویس کرد هی بهش میگم عمه خراب میشه میگه کارخداروببین جلل خالق

ماست کاسه ای ها رو یادتونه؟؟
همونایی که درپوش آلمینیومی نداشت،فروشنده با نایلونو کش روشو می بست؟؟کاملا بهداشتی! هروقت مامان میگفت برو ماست بخر،میرفتم ،تا برگردم همه ی سر ماست روشو میخوردم، سطحش مثله کره مریخ میشد...
فقط من اینجوری بودم یا شما هم اینجوری بودید؟؟؟!!

يه دوست المانى داشتم اومده بود ايران، نصفه شب قلبش درد گرفت برديمش بيمارستان ، پرستاره ميگه : سكته كرده ؟؟
گفتم : نه ، ديديم خوابه ! يواشكي اورديمش ختنه اش كنيم !!!
;)

ديروز پسر داييم اومده خونمون كلاس دومه
بهش ميگن خانم رضايي(معلمش) كتكتونم ميزنم
برگشته ميگه سعيده( خانم رضايي) ناز تر از اين حرفاست اصلا سعيده خيلي تو دل برهه اما خيلي حالم رو گرفت
ميگم كي ؟
ميگه روز اول خيلي باهال بود اما وقتي گوشيش زنگ خورد نوشته بود همسرم منم بد اعصابم خورد شد و حالم گرفته شد...
من:|
خودم:|
اعصابم:|
سيب تو دستم:|
چاقو:|
پسر داييم:))))

اعتراف ميكنم ك
ي دوماه هست ك 4جوك رو به طور خفن پيگيري ميكنم(از طريق موبايل)،تو اين چند ماه پياما شمارو كه ميخوندم پايينش مي نوشتيد <بزن لايك رو> هميشه برام سوال بود كه يني چي بزن لايك رو ،بالاخره امدم نت فهميدم يني چي
من ايطور ادمي هستم حالا بزن لايك رو

این 4jokآخرش تو خونه ما یه خون و خونریزی راه میندازه... دیشب تو رخت خواب با موبایلم داشتم جوک میخوندم و هی میخندیدم بعد یهو نتونستم خودمو کنترل کنم بلند زدم زیر خنده...
هیچی دیگه اونشب یه کتک کاری باداداشم کردیم که تو فیلمها هم چنین چیزی ندیدید

با مامانم رفتم مشاوره خانوادگی. دکتر برگشته میگه: ببخشید پس اقازاده کجان؟ منم گفتم پس من خانم زادم؟ دکتره میگه: مگه شما 3 سالته؟ اخه اینجا زده ی پسر 3 ساله دارید!!! بعد منشیو صدا زده میگه: خانم حیدر زاده این اقا 3 سالشه؟ (اشاره ب من) منشی هم برگشته میگه: نمیدونم اقای دکتر شاید رشد ناگهانی کرده!!!!
من: :o
مامانم: x-(
دکتر : :((
منشی : :">
ارشمیدس : :-"
بابا این تحریما داره کار دست ملت میده مسئولین رسیدگی کنید!!!!!!

دیروز میخواستم برم دانشگاه ... دیدم اتوبوس داره میره حالا منو میگی ازون سر بدو بدو میرم که سوار شم .. شانس منم ایستگاه شلوغ!
راننده اتوبوسم داره منو نگاه میکنه که برسم ..
خوب که به در اتوبوس رسیدم که سوار شم
راننده درو بست رفت ..!
من :|
بقیه تو ایستگاه :|
راننده :))

نشسته بودیم داشتیم فیلم می دیدیم یهو داداشم باد شکم داده.مام برگشتیم به با یه حالتی اخمو گفتیم امیر پاشااااااا..
داداشم برگشته میگه : ایش بی جنبه ها ..حالا بیا محبت کن..من باشم دیگه ازین محبتا نکنم. قدیما می خندیدند .اعصاب ندارینا..
مامانم:(
بابام:)
فیلمه:)))
هیچی دیگه منم در اثر استشمام بوی گازگرفتگی از محبت های داداشم مرده ام..

یه شب تنها داشتم از توی کوچه خودمون میامدم خونه یهو یه گربه دیدم منم خواستم اذیتش کنم چنان بلند گفتم پبشته دیدم گربه روشو بر گردون (صحنه اهسته تجسم کن) بهم نیگاه کرد با یه حالت اخمو بلند گفت میو .
هیچی دیگه منم بدو بدو فرار کردم.
گربه .گربه های قدیم
گربه های نسل جدید جنبه ندارنا مخصوصا اعصاب!!!
والا

بارسلونا با رئال بازی داشت دیدم همسرم داره سریال میبینه گفتم خانوم بزن داره فوتبال میده گفت نه این فیلم قشنگه ! نشستم منم کنارش گفتم جون خانومه تو سریال عجب هیکلی داره ! خانومم گفت این سریال تکراریه بیا فوتبالتو ببین :D

سلام. فاطمه خانوم هستم كاكو دمتون گرم كه سر زدين بهم.