خاطره
اغامایه دوست خودشیرینی داریم اولین روزمهر سرکلاس یه دبیرخیلی سختگیروجدی نشسته بودیم
دبیرداشت خیلی شیک راجع به مباحث ویژوال بیسیک وسی پلاس پلاس و...صحبت میکرداخرش گفت هرکی سوال داره بپرسه
این دوست ماهم خیلی جدی برگشته میگه خانوم اجازه اگه تشنه مون شداجازه میدیدبریم اب بخوریم؟
دوستم:^_^
دبیرداشت خیلی شیک راجع به مباحث ویژوال بیسیک وسی پلاس پلاس و...صحبت میکرداخرش گفت هرکی سوال داره بپرسه
این دوست ماهم خیلی جدی برگشته میگه خانوم اجازه اگه تشنه مون شداجازه میدیدبریم اب بخوریم؟
دوستم:^_^
-----------------------------------------------------------
آقا ما با خانواده رفته بودیم خونه عمه اینا ، اونقدر فضا دخترونه و خالــه زنکی بود که گوشیمو ورداشتم و به "آبجی3" که خونه مونده بود اس ام اس دادم که : (( زنگ بــزن به خانه عمه اینا و بگو که یه کار ضروری پیش اومده و کلاً یه چیزی بگو که برگردیم ، خفه شدم اینجا ! ))
و دکمه ارســــــال رو فــشردم .
هیچی دیگه ، یه دفعه دیدم گوشی "آبجی1" که توی مهمونــی بود ، بصدا در آمد و گفت : یو هاو عه نیو مسیج !
و بعد هم دختر عمــم به خاطــر صمیمیت زیادش با آبجیم گرفت مسیج رو خـــوند .
و اینجوری شد که من به خاطر یک سهل انگــاری کوچیک تا آخر مهمونی داشتم از خجالت گـلــآی قالــی رو می شماردم ، فکر کنم یه 4000تایی گل توی قالیشون رســم شده بود .
خیلی ضـــایـع بود واقــعن ، کـلـاً از اون به بعد هر وقت میخوام s M s ارسال کنم ، 10 بار چک میکنم که اسم گیرنده رو اشتباه وارد نکنم .
---------------------------------------------
آقا یه روز منو دوتا از دوستام تو حیاط مدرسه داشتیم قدم میزدیم که دوستم برگشت گفت میخواد بره آب بخوره خلاصه خوراکیشو داد به من گفت نگه دار خوراکیشم کلوچه بود منم گفتم برو آب بخورتانمردی این رفت آب بخوره منم خواستم خوراکی خودم رو باز کنم یهو خوراکی دوستم که باز بوداز دستم افتاد وپخش زمین شد منم با سرعت نور دوتا کلوچه رو گذاشتم سرجاش حالا دوستم اومده میگه کلوچمو بده میخوام بخورم این یه گاز میزد میگفت عجب کلوچه ی خوشمزه ایه تاآخرهم خورد ولی خداااااااااااااااااااااییییییییییییییاااااااااااااااااااااا مراببخش
-------------------------------------------
آقا الان کرم حلزون رو بورسه........ولی دهه شصتیا هم برا خودشون ی کرم داشتن اسمش ببک بود........تلویزیونم روزی شونصد بار تبلیغ میکرد........... ببک ببک ببک.........ببک ببک ببک................از کرم حلزونم بهتر بود تازه.......................دهه شصتیا یادتونه عایا؟؟؟؟؟؟
------------------------------
عاقا 1چی بگم بـپوکید ...
الانم دارم قه قه میــزنم ...
نشسه بودیم سریال شب شیشه ای میدیدیم بابابزرگم نشسه بود جفت تلوزیون ما رو مبل عقب تر بودیم..1دفه دختره تو سریال گفت "بابا بفرمــا چایی"
1دفه بابابزرگم با لبخند پاشد رو به من با لحن کشیده گفت چشششم!واقعن و جدی فکر کرده بود صدای منه و براش چایی ریختم ! عاقا منو آبجی کوچیکمو میگی اون منو بجـو من اون و بـجو با همون وضع چایی و ریختیم به روی باباجونم نیاوردیم خلاصه....
نپوکیدین؟ خو بمن چه؟
الانم دارم قه قه میــزنم ...
نشسه بودیم سریال شب شیشه ای میدیدیم بابابزرگم نشسه بود جفت تلوزیون ما رو مبل عقب تر بودیم..1دفه دختره تو سریال گفت "بابا بفرمــا چایی"
1دفه بابابزرگم با لبخند پاشد رو به من با لحن کشیده گفت چشششم!واقعن و جدی فکر کرده بود صدای منه و براش چایی ریختم ! عاقا منو آبجی کوچیکمو میگی اون منو بجـو من اون و بـجو با همون وضع چایی و ریختیم به روی باباجونم نیاوردیم خلاصه....
نپوکیدین؟ خو بمن چه؟
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ ساعت 22:12 توسط جوجو
|
سلام. فاطمه خانوم هستم كاكو دمتون گرم كه سر زدين بهم.