یه بــار با خواهـــــرم نشــستــــه بودیـــم یهــــــو یه اس ام اس واســــش اومـــــد توش نوشتــــــه بـــــود:{ســـلام ما ساعت فـــــــلان میرسیـــــــم فرودگـــــاه بیایـــــــن دنبــــــالمـــون...}
ما هم محــــــل نذاشتــــیــــم!
عآغــــا گذشتــــ و ساعــــــت فلــــان رسیـــــد! دیــدیــم همونـــ شمــــــاره داره زنــــگ میزنــــــه . جـــواب دادیــــم گفـــــتیم الـــــــو ســــــلام
طـــرف برگشــــت با یـــــه لحـــن شاکـــــــی گفت:{خانـــــوووم من به یکی دیـــــــگه زنگ زدم شــــما چرا گوشــــــیو برداشتیـــد؟؟؟؟؟} ما هــــم عــــــــذرخواهــــی کردیــــم!
تا دو ساعت مــــن و آبجیم گیـــــج و منــــگ بودیم و خودمونــــــو سرزنـــــش میکردیــــم که چــــــرا گوشــــیو اشتبــــاه جواب دادیـــــم!! 


گلاب به روتون تو صف دسشویی بودم یه نفر اومد بهم گفت:اجازه میدی من اول برم سرپاییه زود میام! منم گفتم: فک کردی من میخوام بستری بشم؟!!!دوستم سر جلسه امتحان بود و با خودش گوشی برده بود قرار بود از طریق هنسفری سوالارو بخونه من جوابشو از تو کتاب بهش بگم.
تا سوال 10عالی عمل کردیم اما سوال11ب بعد و هرچی میگف متوجه نمیشدم هی میخوند از اینور فریاد میزدم کصصصافططط نمیشنوم
خلاصه رفته بودم تو مخش ک دوستم عصبانی شد و سرجلسه ی امتحان فریاااااااد:مگه کرییییییی
فک کنم دوستاش منفجر شدن
من:)))))
مراقب!!!!!!!!!!!!
دوستم:(((((
برگه امتحان:)
مردم تو صف به کنار ملت تو دسشویی از حال رفتن!
منو میگی: :))))
طرف: نگم بهتره!!!


با پسرداييم با ماشين رفته بوديم بيرون.من رفتم مغازه بعد چن مين اومدم نشستم تو ماشين باصداي بلند داد زدم سريع برو سريع برو چن تا هم فش(فحش)دادم.ي لحظه نيگا کردم ديدم ماشينو اشتباه سوار شدم،يارو هاج و واج مونده من کيم،فک کرده بود راننده شخصيمه.منم سريعا محل جنايتو ترک کردم.
خو من چيکار کنم ماشينارو مث هم نسازن تا قاطي نشه واااااالا


دیروز تو مترو یکی اومد از این اسپایدرمن چسبونکی ها بفروشه،
پرتش کرد بخوره به شیشه همه ببینن،
.
.
.

زارت مثه مف خورد تو صورت من!

3 نفر از کسایی که دیدن خریدن کصصصااافطططاا :|



از کلاس زبان اومدم خونه، فاینال داشتم.
اومدم به بابام میگم: وای بابا نمیدونی چی کیفی داد که؟ همه با هم تقلب میکردن.یک حالی داد. دبیر میدید تقلب میکنیما به روی خودش نمیاورد.
بی معرفت بابام نه گذاشت نه برداشت زنگ زد موسسه مون به مسئول اونجا گفته: این دبیرا چی غلطی میکنن وقتی میبینن بچه ها تقلب میکنن؟

هیچی دیگه هنوز که هنوزه دبیرمون رو میبینم یه چاله میکنم میرم توش قایم میشم.